زن کویر

خرید بک لینک
بدترین بخش شبکه های مجازی اینه که بخوای با چند تا پیام کوتاه تلگرامی یه موضوع مهم و یا تقریبا مهم را با یکی مطرح کنی. چون نه چهره را می بینه و نه صدایی می شنوه ، طرف مقابلو میگم ، چنان سوء تفاهم بزرگی درست میشه که حالا حالاها باید سعی کنی درستش کنی. زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 5:44

توجه کردین که هر چیزی باید وقتش برسه تا ما بفهمیمش؟ درکش کنیم ؟ با پوست و خون و جونمون حسش کنیم ؟ نمیدونم بهش چی می گن. میگن بلوغ فکری ؟ میگن پختگی یا چی ؟ حالا هر چیزی که اسمش باشه مهم نیست. بذارین یه اعترافی بکنم. 21 ساله بودم که در عنفوان جوونی! زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: مادرانه, نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 15:13

قبلا تو این پست در مورد زندگی مهرنوش و آرش نوشته بودم. از اون شبی که مهرنوش بی مقدمه اومد نشست و پرده از غصه بزرگش برداشت ، تقریبا هفته ای یکی دو بار میاد پیشم. شبها یه چای یا قهوه می خوریم و حرف می زنیم. احساس می کنم فقط دوست داره یکی بدون اینکه را زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 15:13

فاطمه (13) نزدیکیای غروب بود. جانُک، کار روزانه اش تموم شده و کم کم داشت جمع و جور می کرد که به سمت خونه بره. به عادت هر روز رفت سر حوض وسط حیاط. دستای سیاه و لاغرشو تو آب حوض فرو برد . آبی به صورت آفتاب سوخته و تکیده اش زد. با خیسی کف دستاش دو طرف ف زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 9:01

از وقتی خودمو شناختم ، آدم پر انرژی و پر شور و حالی بودم. یعنی نسبت به همسن و سالهای خودم. به هر حال هر صفتی ، نسبیه و منم دارم در مقایسه با بقیه اینو میگم. تو هیچ برهه زمانی و مکانی از زندگیم ، نبوده که فقط سرم به یه کار مشغول باشه . منظورم اینه که زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 158 تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 9:01

داشتم چس ناله می کردم که پیر شدم و فیلان و بیسار، یه مشکل دیگه پیدا شد. اولش کمی درد و خارش روی سینه چپم بود بعدش تبدیل شد به دردی غیر قابل تحمل و یه غده اندازه گردو. خب می دونستم که غده دردناک مطمئنا سرطان نیست ولی دردش... وای از دردش. یعنی لباسم ک زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: مُخواست,بُخُسبه, نویسنده: بازدید: 505 تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 9:01

از تعطیلات عید به این طرف ، یعنی شش ماهه که یزد نرفتیم. البته یه بار مامان و بابا و خواهرام اومدن ولی من دلم لک زده برای فضای خونه پدری. حالا قراره تعطیلات عاشورا ما بریم خونه باباجان. چند سالیه که تعطیلات محرم نمیرم یزد. از بس که مراسم و هیئت و رفت وآمده. همه مشغول برنامه ریزی برای رفتن به حسینیه و هیئت هستن و ما نمی تونیم خوب همدیگه را ببینیم. وقتی تعطیلات محرم میریم یزد ، عملا تو خونه باباجان زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: خوبان,قیامت, نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 19:26

دو تا خیار تازه و خنکِ از یخچال در اومده را با پوست توی یه کاسه سفالی پر از ماست می ماس پر چرب ،رنده کنین. یه کم نعناع خشک ، ریحون خشک ، مرزه خشک ، زیره و دو سه تا تا گردو را توش خرد کنین. کمی نمک و فلفل بزنین و یه مشت کشمش هم بهش اضافه کنین و خوب به هم بزنین . دوتا قالب کوچیک یخ بندازین توش. حالا دو تا خوشه انگور زرد نگینی را که گذاشتین تو کاسه آب خیس بخوره ، خوب بشورین و تو یه بشقاب یا کاسه خوش زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: پیامبری,بهشتش,دنیاست, نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 19:26

من و پیام همکلاس بودیم. تو دوره لیسانس من تک دختر کلاس بودم و بقیه پسر بودن. پیام پسر شیرازی مهربون و نازنینی بود که از سال 70 شناختمش. یه جورایی با هم تو نمره رقابت داشتیم. همیشه نمراتمون نزدیک به هم بود و صد البته که هیچ وقت او از من جلو نمی زد:) این دوستی ادامه داشت تا اینکه اومدیم تهران. من دانشجوی ارشد پلی تکنیک بودم و پیام دانشجوی ارشد تربیت مدرس. حالا دیگه ازدواج کرده بودیم و هر کدوممون یه زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: پدرانهمادرانه, نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 11:31

صفحه بندی